یادداشتی بر رمان "کافکا در کرانه"

(( هرچیز در خیال بگنجد، واقع است. )) مولانا

متن کامل در اینجا ( PDF )

قصدم آن است که با استفاده از ظرفیت های روانشناسی تحلیلی یونگ برای رمزگشایی ، ساختار ، مفاهیم و اتفاقات سورئال این رمان بهره بگیرم پس لازم دانستم قبل از پرداختن به این مهم، مروری اجمالی داشته باشم بر مبانی نظری این مکتب و کهن الگوهای آن .

مقدمه

"ارنست کاسیرر" انسان را موجودی سمبل ساز می داند:

(( انسان، جهان های سمبلیکی می آفریندکه میان او و واقعیت حائل می شوند، مانند جهان زبان، هنر، اسطوره، دین و علم. هریک از جهان ها مستقل هستند و قواعد خود را دارند. )) [1]

حال برای شناخت بهتر انسان لاجرم باید روابط و قوانین این جهان های سمبلیک، کشف رمز و رازهای کهن الگوهای مستتر در پدیدارهای اسطوره ای است. اسطوره ها پنجره هایی هستند که از آن می توان ضمیر ناخودآگاه انسان و انباشت بازی ها و تجربه های ذهنی او در طی قرون و سالیان متمادی را نظاره کرد.

یونگ در مکتب روانشناسی تحلیلی خود[2] سعی دارد نشان دهد سرنمون ها.... ( بقیه در ادامه مطلب )

بصیرت 1402/3/15


[1]- کاسیرر، ارنست – فلسفه صورت های سمبلیک – موقن، یدالله – هرمس، چاپ اول، تهران 1378

2- باید توجه داشته باشیم که رویکرد یونگ به دین و به انسان در اساس روانشناختی و آروینی است. (عملی و تجربی (به انگلیسی: Empiric)، آنچه وابسته به مشاهده عملی باشد نه از روی استدلال یا آموزش علمی ) در نتیجه آنان که در الهیات و در فلسفه و یا در هر نظام مشابه دیگر به نظریه پردازی انتزاعی عادت کرده اند، برداشت یونگ از دین را غریب و درک آن را دشوار خواهند یافت و احتمالا با دشواری های معناشناختی و روش شناختی روبرو خواهند شد.

ادامه نوشته

ادبیّت Litreariness

ادبیّت، مؤلفه‌های بارز و معیّنی است که زبان ادبی را می‌سازد. به عبارت دیگر، یعنی همان ویژگی‌هایی که نوشته‌ای را به اثر ادبی مبدّل می‌کند و باعث می‌شود که آثار ادبی از سایر آثار متمایز شوند.

ادبیّت بر حسب نظریه‌های شکل‌گرایان روس، مجموع خصلت‌ها و خصوصیت‌های زبانی و شکلی است که در متن‌های ادبی وجود دارد. مؤلفه‌هایی مشخص که زبان ادبی را از متن‌های غیر ادبی متمایز می‌کند. ادبیّت، هدف مهم مطالعات ادبی در مرحله‌ی اول فعالیت‌های شکل‌گرایان روس بود.[1] به بیان دیگر، اگرچه فرمالیست‌ها همواره بر روی متون منفرد کار می‌کردند، اما کانون توجه آنها، نقطه اشتراک همه‌ی متون ادبی یا عنصر مشترک و مسلّط ادبی این متون بود.[2] "مکاریک" درباره‌ی ادبیات می‌گوید: فرمالیست‌ها بر این باورند که موضوع مطالعات ادبی، کلیّت ادبیات نیست بلکه ادبیّت وجه ممیّزه‌ی ادبیات است.[3]

"یاکوبسن"، زبان‌شناس روسی، در سال 1921م در مقاله‌ی شعر نو روسی بیان کرد که موضوع علم ادبیات، نه ادبیات بلکه ادبیّت است یعنی آنچه که از اثری معین، اثری هنری می‌سازد.[4] بنابراین، وی به جنبه‌های بیانی و نمایشی متون ادبی توجه نمی‌کرد، در عوض به خصوصیّاتی از متن عنایت داشت که به زعمش منحصرا ویژگی ادبی دارد.

از دیدگاه "یان موکاروفسکی"، نظریه‌پرداز چک، ادبیّت اثر شامل "غایت تشخیص بیان" می‌باشد. یعنی "تشخیص کنش بیان و کنش گفتار" شعر باعث راندن جنبه‌ی ارجاعی و ارتباطات منطقی زبان به پس زمینه‌ی موجب می‌شود. کلمات خود چون نشانه‌های صوتی "ملموس و محسوس" می‌شوند.[5]

از نظر شکل‌گرایان، کار منتقد، کشف قوانین ادبیّت و مؤلفه‌های عمده‌ای است که در آثار ادبی وجود دارد. از این رو منتقد شکل‌گرا به جای آن‌که ورای یافتن اساس ادبیات در جست و جوی کیفیت‌های مجردی از قبیل تخیّل باشد، کوشش خود را صرف تعریف و مشخص کردن مقدمات می‌کند که در متن‌های ادبی باعث پیش نماسازی یعنی مشخص شدن زبان شده است. تمهیداتی نظیر وزن و قافیه یا به کار گرفتن کلماتی که به نحوی (مثلا از طریق تکرار صداها در آن) تشخّص یافته است. طبق نظر ویکتور شکلوفسکی، فرمالیست روسی، غرض ادبیات از این گونه تشخّص، آن است که آشنایی‌زدایی کند. به عبارت دیگر جهان عادی و روزمره را غیر از آن چه هست، نشان بدهد و خواننده بتواند استعداد از دست رفته خود را در تجربه‌ی تازه‌ی حسی، دوباره پیدا کند.[6]

شعر برای این منظور، گستره‌ی شگفت‌انگیزی از تمهیدات را به کار می‌گیرد. برای مثال شعر از اشکال گوناگون تکرار استفاده‌ می‌کند. از جمله این اشکال می‌توان به قافیه، وزن یا قطعه‌بندی در بسیاری از اشعار اشاره کرد. در حالی که این تمهیدات در زبان روزمره یافت نمی‌شود.[7]

شعر همچنین از تمهیداتی مانند استعاره و نمادها استفاده می‌کند که می‌توانند در زبان غیر شاعرانه هم به کار روند؛ اما نه به همان قوّت زبان شاعرانه. با توجه به این موارد باید گفت که آشنایی‌زدایی اصلی‌ترین معیار ادبیّت است.[8]

ادبیّت دقیقا با آشنایی‌زدای که به مفهوم هنجارگریزی از زبان عادی است، همراه است؛ و باید گفت که ادبیّت از راه برجسته‌سازی حاصل می‌شود که باعث می‌گردد چیزها در روشن‌ترین حالت در معرض توجه قرار گیرند. این دو مفهوم (آشنایی‌زدایی و ادبیت)، نظریه‌ی مهم شکل‌گرایان روسی را که عوامل مشخص‌کننده‌ی اثر ادبی در شکل آن وجود دارند، مورد تأکید قرار می‌دهد.[9]

وقتی دو متن ادبی و غیر ادبی را که هر دو یک موضوع را بیان می‌کنند با هم می‌سنجیم در زبان آن دو، فرق‌هایی می‌بینیم که همان ادبیّت است. مثلا به جای آن که بگوییم: سحر چون خورشید بر کوه تابید، بگوییم: سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد. در این جا دو کنایه خسرو خاور (خورشید) و علم بر کوهساران زد (طلوع کردن) وجوه ادبیّت متن‌اند. به این ترتیب وقتی از کسی خواسته می‌شود وجوه ادبی بودن متنی را توضیح دهد، آن شخص باید با استعانت از علوم ادبی مخصوصا بیان و بدیع، بتواند حیثیّت ادبی کلام را تبیین کند و امروزه این سؤال (وجه ادبی بودن این بیت چیست؟) جای (معنی این بیت چیست؟) را گرفته است. به نظر "تینیانوف"، نظریه‌پرداز روسی، ادبیات وقتی علم است که موضوع بحث آن ادبیّت کلام باشد.[10]

منابع :

[1] . میرصادقی، جمال؛ راهنمای داستان‌نویسی، تهران، انتشارات سخن، 1387، چاپ اول، ص 216

[2] . برتنس، هانتس؛ مبانی نظریه‌ی ادبیات، ترجمه‌ی محمدرضا ابوالقاسمی، تهران، نشر ماهی، 1383، چاپ اول، ص46

[3] . تسلیمی، علی؛ نقد ادبی، تهران، نشر آمه، 1388، چاپ اول، ص43

[4] . ایوتادیه، ژان؛ نقد ادبی در سده‌ی بیستم، ترجمه‌ی محمدرحیم احمدی، تهران، انتشارات سوره، 1377، چاپ اول، ص22

[5] . داد، سیما؛ فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، انتشارات گلشن، 1382، چاپ اول، ص25

[6] . میرصادقی، جمال؛ پیشین، ص 216

[7] . برتنس، هانتس؛ پیشین، ص46

[8] . همان.

[9] . میرصادقی، جمال؛ پیشین، ص 217

[10] . سیروس، شمیسا؛ نقد ادبی، تهران، انتشارات فردوسی، 1378، چاپ سوم، ص163

نویسنده : مهدي اسلامي - 24 آبان 1393

http://pajoohe.ir/

ترا من چشم در راهم

نیما شعر "تو را من چشم در راهم" را برای چه کسی سرود؟

هر چند شعر مشهور "تو را من چشم در راهم" نیما، از عاشقانه های ادبیات فارسی به شمار می رود اما نیما این شعر را نه برای معشوق، که برای برادرش "لادبُن" سروده است.

"لادبُن" عضو گروه های سیاسی مخالف رضاخان بوده که بعد از تعقیب و گریز به شوروی فرار کرد.

"شراگیم" فرزند نیما می گوید: شبی "لادبُن" میاد اونجا با لباس بدل (لباس چوپانی) و چند روزی را اونجا اقامت داشته و از اون بعد یک شبی را دو برادر بعد از شام می روند کنار رودخانه و لادبُن برادرش را در آغوش می کشد و در سیاهی شب ناپدید می شود و دیگر خبری از لادبُن نشد.

___________________________________

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شباهنگام، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم.

_____________________________________

تَلاجَن: گیاهی است بوته‌ای به ارتفاع تقریبا یک متر با گل‌هایی زرد رنگ که در حوالی یوش مازندران فراوان یافت می‌شود که در بهار، تابستان و پاییز سبز است و در فصل زمستان خشک می‌شود و بوته‌اش خاصیت دارویی دارد. اهالی گل‌هایش را می‌چینند و به عنوان سبزی همراه با برنج می‌پزند. تَلا در گویش مازنی یعنی «خروس» و جَن مخفف «جنگ» است. چون گل‌های زیبای بر آمده از این درختچه شبیه به تاج خروس‌های جنگی است.

با صدای احمد شاملو

با صدای حسین قوامی

با صدای شهرام ناظری

با صدای ایرج بسطامی

با صدای سالار عقیلی

با صدای کمیل نصری

با صدای سهیل نفیسی

با اجرای پالت بند

فیلم شناسی "هری پاتر"

فیلم شناسی "هری پاتر" ( در اینجا )

پادمان و پودمان

پادمان

در فارسی به معنای نظارت و حراست کردن است و اسم مصدری است که از ریشه "پاییدن" گرفته شده‌است. پادمان امروزه در اصطلاح، به مقررات نظارتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گفته می‌شود که شامل انواع بازرسی‌ها می‌شود. معادل انگليسي safeguard. (به نقل از ويكي پديا) پادمان، پیوندنامه، مقاوله نامه، صورت مجلس سیاسی. در زبان انگلیسی، Protocol و Treaty مترادفِ پادمان می باشند، اگرچه واژهٌ Treaty تا حدی نزدیکتر به واژهٌ فارسیِ عهدنامه می باشد

واژه یاب vajehyab.com

پودمان

واژه‌های مصوّب فرهنگستان

[رایانه و فنّاوری اطلاعات، رمزشناسی، مهندسی مخابرات] هر بخش از سامانه که جداگانه و مستقل از بخش‌های دیگر قابل استفاده و بهره‌برداری تحت آن سامانه باشد

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش!

که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?!

کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند

خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی

من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر

سر و سریست که با موی پریشان دارد

"من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

علی صفری

یک کتاب ، چند ترجمه

"زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند" یا "این ناقوس مرگ کیست"؟

حتما برای شما پیش آمده هنگام انتخاب کتاب با دو یا چند ترجمه همزمان مواجه شوید و ندانید کدام ترجمه را برای خریدن انتخاب کنید.. در این مطلب به سراغ دو ترجمه از معروف‌ترین اثر "ارنست همینگوی" رفته‌ایم.

البته در نگاه اول متوجه وضعیت متفاوت دو کتاب می‌شوید. یکی قطورتر و یکی باریک‌تر. کتاب‌ها را هم که باز کنید کاملا نتیجه مشخص است، یکی 627 صفحه و دیگری 364 صفحه. با یک فونت و صفحه‌‌آرایی مشترک. یکی در سال 1396 برای اولین‌بار ترجمه شده و دیگری سال 1336. هردو ترجمه‌ای از یکی از مشهورترین آثار ادبی جهان هستند؛ «For Whom the Bell Tolls» .

کتاب «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آید» اثر "ارنست همینگوی" است که از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. این نسخه در سال 36 برای اولین بار و در سال 89 مجددا چندبار چاپ شده اما در آن زمان کسی واکنشی به این موضوع نشان نداد و طبیعی است چون ترجمه دیگری از این اثر در دست نبود و در ایران هرکس می‌خواست این اثر "همینگوی" را بخواند به سراغ این ترجمه می‌رفت، اما در سال 96 "مهدی غبرایی" آن را به طور کامل ترجمه کرد و این اثر در زبان فارسی با نام «این ناقوس مرگ کیست» در نسخه کامل‌تری توسط نشر افق منتشر شد. نکته مهم این است که مترجم یعنی "رحیم نامور" در نسخه انتشارات امیرکبیر، ترجیح داده نیمی از این کتاب را حذف کند. دلیل این امر هم احتمالا سوگیری‌های سیاسی مترجم بوده که از اعضای حزب توده بود. یک احتمال دیگر هم این است که اصولا نسخه‌ای که آقای "نامور" داشته نسخه خلاصه بوده است.

به هرروی بهتر است بدانید تعداد فصل‌ها که در نسخه ترجمه "مهدی غبرایی" وجود دارد 43 و تعداد فصل‌های ترجمه "رحیم نامور" 37 فصل است و این یعنی این مترجم 6 فصل از این اثر را حذف کرده است. زبان ترجمه نامور - هرچند "مهدی غبرایی" در ابتدای ترجمه خود اشاره می‌کند که مدیون اوست- علاوه بر کهنه بودن بسیار نارساست و در بسیاری موارد مشخص است که مترجم متوجه موضوع نشده و آن را بر اساس فرضیات خود ساخته است. لحن قدیمی ترجمه از سویی و نارسا بودن آن از نقاط ضعف این ترجمه به حساب می‌آیند.

همچنین این اثر همینگوی علاوه بر انگلیسی، حجم بالایی از اصطلاحات اسپانیایی و فرانسوی دارد و در نتیجه قطعا به مترجمی نیاز است که بر آنها مسلط باشد یا مثل "مهدی غبرایی" که از "کاوه میرعباسی" در ترجمه این بخش‌ها کمک گرفته است.

https://virgool.io/@Hamysheh/%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-mfp8levkzl31

البته ترجمه های دیگری نیز از "علی سلیمی" و "پرویز شهدی" نیز در بازار موجود است.