آداجیو در سل مینور Adagio in G minor  

در این پست قرار است به یکی از شاهکارهای موسیقی بپردازیم. در ابتدا واژگانی در موسیقی را بر اساس سرعت اجرا مرور می کنیم، سپس به قطعه ی زیبای آداجیو می پردازیم و در انتها چند اجرای بسیار شنیدنی از آن را می شنویم.

تعاریف علامات ضرب موسیقی ایتالیایی بر اساس لغت‌نامه موسیقی هاروارد و یا لغت‌نامه برخط زبان ایتالیایی

برمبنای دو مد آهسته و تند

آهسته:

Larghissimo –  خیلی خیلی آرام (۱۹ ضرب بر دقیقه و کمتر)
 Grave – آرام و رسمی (۲۰–۴۰ ضرب بر دقیقه)
 Lento – آرام (۴۰–۴۵ ضرب بر دقیقه)
 Largo – در حال تسریع (۴۵–۵۰ ضرب بر دقیقه)
Larghetto –  تسریع با سرعت بیشتر (۵۰–۵۵ ضرب بر دقیقه)
 Adagio – آرام و باشکوه (به صورت تحت لفظی، "راحت و آسان") (۵۵–۶۵ ضرب بر دقیقه)
Adagietto –  سریعتر از آهسته (۶۵–۶۹ ضرب بر دقیقه)
 Andante moderato – کمی آهسته‌تر از andante (69–72 ضرب بر دقیقه)
Andante –  همآهنگ با سرعت قدم زدن (قدم رو) (۷۳–۷۷ ضرب بر دقیقه)
Andantino –  کمی تندتر از andante (گرچه بعضی مواقع می‌تواند به معنای کمی آهسته‌تر از andante گرفته شود) (۷۸–۸۳ ضرب بر دقیقه)
 Marcia moderato – معتدل و میانه، در حالت مارش (۸۳–۸۵ ضرب بر دقیقه)
Moderato –  میانه و معتدل (۸۶–۹۷ ضرب بر دقیقه)


سریع:

Accelerando -  سرعت فزآینده تدریجی
Allegretto –  به طور معتدل سریع (۹۸–۱۰۹ ضرب بر دقیقه)
Allegro –  سریع، تند و شتابناک (۱۰۹–۱۳۲ ضرب بر دقیقه)
Vivace –  سرزنده و سریع (۱۳۲–۱۴۰ ضرب بر دقیقه)
Vivacissimo –  بسیار سریع و سرزنده (۱۴۰–۱۵۰ ضرب بر دقیقه)
 Allegrissimo – بسیار سریع (۱۵۰–۱۶۷ ضرب بر دقیقه)
Presto –  خیلی سریع (۱۶۸–۱۷۷ ضرب بر دقیقه)
Prestissimo –  بشدت سریع (۱۷۸ ضرب بر دقیقه و بالاتر)


آداجیو به یکی از تمپوهای موسیقی گفته می‌شود که ریتمی آهسته و سنگین دارد. ضربآهنگ یک قطعه آداجیو نزدیک به هفتاد ضرب در دقیقه‌است.


یکی از معروف ترین آداجیوها، آداجیو در سل مینور اثر آلبینونی است.

 

آداجیو  Adagio  کلمه ای ایتالیایی و به معنی اجرای آهنگ به آهستگی است.  Adagio in G minor  که معنای لغوی آن اجرای آهنگ به آهستگی در سل مینور است، در واقع نام یکی از قطعات "توماسو آلبونینی" ( زاده ۸ ژوئن ۱۶۷۱ - درگذشته ۱۷ ژانویه ۱۷۵۱ در ونیز )، استاد، موسیقیدان و آهنگساز شهیر ایتالیایی است که در حدفاصل قرن ۱۷ و ۱۸ می زیسته است. شاید کمتر کسی در جهان پیدا بشود که یکبار هم این قطعه را نشنیده باشد، در فیلم ها،...

                                                               (( بقیه در ادامه مطلب ))

اجراها :

 

1- آداجیو (صوت و عکس)

2- اجرای جیمز لست (James Last) - ( MP3 )

3- گیتار دومنیک میلر ( MP4 )

4- ویلون سل - اسپان هاوزر ( MP4 )

5- ترومپت: وادیم ناویکوف   - Vadim Novikov و  اورگان: د.پوریوف   - D. Purihov    

 

 

 

ادامه نوشته

یادداشتی بر رمان "کتابفروشی کوچک بروکن ویل"

رمان" کتابفروشی کوچک بروکین ویل " The Readers of Broken Wheel Recommend مانند شخصیت اصلی ­اش، "سارا لیندکوئست"، داستانی ساده و بی پیرایه دارد، روان و خوش­خوان است و می­تواند لابه ­لای مطالعات پیچیده و عمیق، تعدیلی آرام­بخش به حساب آید.

سارا دختری ساده با ذهنی شکل گرفته از انبوه کتاب­ هایی که بنا به علاقه و شغلش (کتابفروشی) مطالعه کرده، برای دیدار با دوست مکاتبه ­ای ­­اش راهی آمریکا می ­شود. اما مقصد شهری بزرگ و مدرن نظیر نیویورک نیست بلکه شهری است که آخرین مراحل افول خود را طی می­کند و در حال تکمیل فرایند بستن پرونده ­ی حیات خویش است: "بروکن ویل"

سارا بدون آنکه بداند، قرار است منشاء تحولات بزرگ و مهمی در این شهر غبار گرفته و ناامید باشد و متقابلاً از آن تأثیر بپذیرد و چرخ ه­ای تعاملی از بهبود را شکل دهد. کتابفروشی کوچکی او برای بروکن ویل در واقع پنجره ای است به دنیاهای دیگر. او معتقد است برای هر شخصی حداقل یک کتاب وجود دارد که بتواند بر وی تأثیر بگذارد. سارا سرشار از لذت کتابخوانی است و می خواهد از این انرزی کم نظیر برای تغییر وضع موجود بهره بگیرد.

هر چند به دلیل ساختار نه­ چندان قوی روایت، شخصیت ­پردازی ­های متوسط و اتفاقات بدون زمینه و پایان بندی ضعیف و دم­ ستی، نمی ­توان امتیاز بالایی به این کتاب داد، اما به ما یادآوری می­ کند که سوت پایان زمانی زده می­ شود که دیگر عشق و امیدی نباشد. خاموشی چراغ های بروکن­ ویل فقط دلایل محیطی و اقتصادی نداشت، این خاموشی در ذهن اهالی آنجا بود. و سارا به آنها نشان داد که با عشق می ­توان چراغی برافروخت و برای زندگی استقامت کرد.

اما خود او هم درس بزرگی گرفت. اینکه هرچند کتاب­­ ها می­ توانند به ما رویا­پردازی بیاموزند اما قرار نیست ما در همان رویاها بمانیم، جاخوش کنیم و یا گم شویم. رویاها باید زندگی ما را بسازند، باید آن را رنگ­ آمیزی کنند. ما باید یاد بگیریم چگونه زیستن را با یافته­ های­مان از کتاب­ ها گره بزنیم، باید آموزه­ هایمان ما به ازاء بیرونی داشته باشد. باید زندگی و عشق نهفته در داستان ها را کشف کنیم، بیاموزیم و عمل نماییم.

زندگی ما هم کتابی است که شاید روزی خوانده شود.

کاتارینا بیوالد، زاده ی سال 1983، نویسنده ای سوئدی است. بیوالد در دوران نوجوانی به صورت پاره وقت در یک کتابفروشی کار می کرد و "کتابفروشی کوچک بروکن ویل"را نخستین بار در سال 2013 منتشر نمود.

بیوالد می گوید وقتی نوشتن داستان کتابفروشی کوچک بروکن ویل را آغاز کرد، نمی خواست که آن را به انتشار برساند و آن را رمان تمرینی خود در نظر می گرفت. او در آن زمان، 25 ساله بود و در یک کتابفروشی در سوئد کار می کرد. بیوالد فکر کرد که یک رمان تمرینی، این فرصت را برای او فراهم خواهد کرد که قبل از این که کتاب واقعی خود را بنویسد، فرآیند نویسندگی را یاد بگیرد. بیوالد رمان تمرینی خود را پر کرد از چیزهای مورد علاقه اش از کتاب های مختلف. او در این باره می گوید:[1]

(( من عاشق کتاب های درباره ی شهرهای کوچک آمریکا هستم؛ و همینطور عاشق کاراکترهای عجیب و غیرمعمول؛ و البته عاشق کتاب هایی که درباره ی کتاب ها هستند.))

بیوالد اما هیچ وقت به ایالات متحده نرفته بود و باید تصمیم می گرفت که می خواهد داستان رمانش را در کدام شهر روایت کند. این نویسنده ی سوئدی در این باره بیان می کند:

(( آیووا را انتخاب کردم چون هیچ چیز درباره ی این ایالت نمی دانستم. خب، این واقعیت ندارد. چیزهایی در موردش می دانستم. مثلا این که آن ها مقدار بسیار زیادی ذرت دارند! ))


1- توضیحات مربوط به نویسنده از www.iranketab.ir