با خود مهربان باشیم
رازهای موفقیت، 50 راه برای زندگی بهتر، چگونه ثروتمند شویم و .... راهکارهایی دمدستی، کلیشهای و پرتکرار که نویسندگانشان، گویی ماشینهایی را مخاطب قرار میدهند که کافیست برنامههایی از پیش نوشته شدهای روی آنها بارگذاری شود تا بهترین نتایج حاصل گردد. ای دریغ از فهم و درک این مهم که انسان امری است پیچیده (ادگار مورن، اندیشیدن فراگیر) و جهان ذاتاً نابرابر؛ و همین پیچیدگی و نابرابری است که هر انسان را به وجودی منحصر به فرد، با نقشهی راه خاص خودش بدل میسازد.
هرچند تعدادی از این مکتوبات را خواندهام اما مطالعه و استناد به آثار کسانی چون "رابین شارما"، "مارک فیشر"، "ناپلئون هیل"، "رابرت کیوساکی"، "دارن هاردی"، "آنتونی رابینز"، "باب پراکتور" و ... را توصیه نمیکنم و خویش را بر حذر میدارم. اما در لابلای این حجم از زرق و برق و جملات به اصطلاح انگیزشی، بعضا ً اشارات قابل تأملی نیز یافت میشود. مثلاً در کتاب "آرامش به سبک راهبه جنگلی" نوشته "بیورن ناتیکو لیندبلاد"، به این موضوع اشاره شده است:
(( چهار عاطفه از نظر بودا، آسمانی هستند که به آنها "برهماویهارا" Brahmavihara میگویند. زیرا از طریق آنها میتوان به خدا نزدیک شد. همچنین بخش آسمانی انسان در همین عواطف یافت میشود. زیبایی که درون همهی ماست: عشق، همدردی، مودیتا (توانایی درونی انسان برای لذت بردن از موفقیت دیگران) و اوپکا (آرامش درونی، که خِرد فراوانی در آن است و عاطفه زیربنایی برای رسیدن به آگاهیست.)
و نقطه آغاز همهی اینها خودت هستی. اول عاشق خودت باش و با خودت همدردی کن، به خودت سخت نگیر، خودت را ببخش... فقط یکی از روابطمان در زندگی، رابطهای مادامالعمر است؛ از اولین تا آخرین نفس؛ رابطه با خودمان... خودمان را با چشمانی آرام و مهربان نگاه کنیم و خطاهایمان را شوخ طبعانه مرور کنیم. از خودمان عاشقانه مراقبت کنیم. ))
در یک نگاه کلی این هم میتواند از جنس همان کلیشهها باشد. معمولاً انسانها نمیتوانند خودشان را ببخشند، چون همواره حس"ناکافی" بودن دارند. با همهی تلاشی که میکنند و نمیتوانند حتی به حداقلهای درشأن خودشان دست یابند. عوامل محیطی، اجتماعی و اقتصادی، رنگ و لعابهای دروغین رسانههای اجتماعی، زندگی ظاهری سلبریتیها و بلاگرهای خودنما، جولان فخر فروشی آقازادهها و... هر روز انسانها را بیشتر و بیشتر از خودشان ناامید و متنفر میسازند و کسبوکار راهکارهای پوشالی و بستههای رویا فروشان انگیزشی را پر رونق.
ما از خودمان ناراضی و متنفر هستیم چون درک نکردیم و یا یادمان میرود که پایه و اساس جهان نابرابری است. همه از یک نقطه شروع نمیکنند؛ در هیچ زمینهای، از زیبایی و نبوغ و سلامت جسمانی گرفته تا ثروت و جغرافیای تولد. ما فراموش میکنیم برخی از مسیرها مستلزم هزینههایی است که ترجیح و اولویت ما نیست و آن سوی خطوط قرمز است. یادمان میرود خودمان را علیرغم همهی تلاشهایی که کردیم ولی نشد، نباید سرزنش کنیم. فراموش میکنیم از خودمان بابت همهی دستاوردهایمان، حتی اگر کوچک، تشکر کنیم. فراموش میکنیم با وجود همهی سختیها و نابرابریها با خودمان مهربان باشیم و عاشقانه از خودمان مراقب کنیم. ما باید بتوانیم خودمان را دوست داشته باشیم تا توانایی دوست داشتن دیگران را هم داشته باشیم. و بالاخره:
یک روز خود را خواهم بخشید
از آسیبی که به خود روا داشتم
از آسیبی که اجازه دادم دیگران به من روا دارند
وچنان محکم
خویش را در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم
(( امیلی دیکنسون ))
سعید عرب پناهی
شانزدهم مهرماه 1404
این فصل را با من بخوان، باقى فسانه است